شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۴) حکایت سلطان محمود با آن مرد که همنام او بود

بخش پانزدهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگر محمود می‌شد با سپاهیز هامون تا بگردون پایگاهی
۲
سپه می‌راند هر سوئی شتابانکه تا صیدی بیابد در بیابان
۳
خمیده پشت پیری دید غمناکبرهنه پای و سر با روی پُر خاک
۴
درمنه می‌کشید و آه می‌کردمیان خار خود را راه می‌کرد
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth