خلوتی با عطار
(۱) حکایت بلُقیا و عفّان
بخش هجدهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برای خاتم ملک سلیمانبَلُقیا رفت و با او بود عفّان
۲
میان هفت دریا بود غاریبدانجا راه جُستن سخت کاری
۳
چو ماری یک پری آمد پدیدارزبان بگشاد با عفّان بگفتار
۴
که آب برگِ شاخی در فلان جایاگر جمع آری و مالی تو بر پای
صفحهٔ ۱ از ۶