شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۱۲) حکایت مجنون و لیلی

بخش بیستم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگر یک روز مجنون در نشاطینشسته بود در پیش رباطی
۲
یکی دیوار بود از گج ببستهدر آنجا لیلی ومجنون نشسته
۳
خوشی می‌گفت اگر عمری دویدمهم آخر هر دو را با هم بدیدم
۴
مگر در خواب می‌بینم من اکنوننشسته پیش هم لیلی و مجنون
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth