شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۱۴) حکایت بشر حافی که نام حق تعالی بمشک بیالود

بخش پایانی

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در اوّل روز می‌شد بشرِ حافیز دُردی مست امّا جانش صافی
۲
مگر یکپاره کاغذ یافت در راهبر آن کاغذ نوشته نامِ الله
۳
ز عالم جز جَوی حاصل نبودشبداد و مشک بستد اینت سودش
۴
شبانگه نامِ حق را مردِ حق جویبمشک خود معطّر کرد وخوش بوی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth