شعر را زندگی کن
خلوتی با فخرالدین اسعد گرگانی

بخش ۱۱ - نامه نوشتن دایه نزد شهرو و کس فرستادن شهرو به صلب ویس

ویس و رامین

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو قَدِّ ویسِ بُت‌پیکر چنان شد،که همبالای سرو بوستان شد،
۲
شد آگنده بلورین بازوانش؛چو یازنده کمندِ گیسوانش.
۳
سر زلفش به گل‌بَر سایه گسترد.به نازِ دل، نیازی را بپرورد.
۴
پراگنده شده در شهر نامش.ز دایه نامه‌ای شد نزدِ مامش.
صفحهٔ ۱ از ۱۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth