خلوتی با عطار
بخش ۲۳ - زاری هرمز در عشق گل پیش دایه
خسرونامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنین گفت آنکه بحری بود در گفتکه گاهی دُر فشاند و گاه دُر سُفت
۲
که چون هرمز به عشق گل میان بستدل پرخون در آن دلبربجان بست
۳
چو شد زان ماه آهو چشم خستهچو شیری مست گشت از بند جسته
۴
ز گل همچون شکر در آب بگداختبدان آتش چو شمع از تاب بگداخت
صفحهٔ ۱ از ۳۶