شعر را زندگی کن
→ عطارعطار
عطار

خسرونامه

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱ - بسم اللّه الرحمن الرحیمبنام آنکه گنج جسم و جان ساخت←بخش ۲ - در نعت سیدالمرسلین خاتم النبیین صلی اللّه علیه و آله و سلمثنایی کان ورای عقل و جانست←بخش ۳ - در فضیلت امیرالمؤمنین ابوبكر صدّیقامام اهل دین سلطان اوّل←بخش ۴ - در فضیلت امیرالمؤمنین عمر فاروقچراغ جنّت و شمع دو عالم←بخش ۵ - در فضیلت امیرالمؤمنین عثمان بن عفّانجهان معرفت دریای عرفان←بخش ۶ - در فضیلت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلامسپهر معرفت خورشید انور←بخش ۷ - در فضیلت امیرالمؤمنین حسن علیه السلامامامی کو امامت را حسن بود←بخش ۸ - در فضیلت امیرالمؤمنین حسین علیه السلامامامی کافتاب خافقینست←بخش ۹ - در فضیلت امام ابوحنیفهجهان را هم امام و هم خلیفه←بخش ۱۰ - در فضیلت امام شافعیکسی کو ابن عمّ مصطفی بود←بخش ۱۱ - در مدح خواجه سعدالدّین ابوالفضلخدا را آنکه محبوب و حبیبست←بخش ۱۲ - سبب نظم كتابالا ای کارفرمای معانی←بخش ۱۳ - در پرداختن این داستاناَلا ای جوهرِ قدسی کجایی←بخش ۱۴ - آغاز داستاناَلا ای بلبلِ دستان زننده←بخش ۱۵ - آغاز داستانکنیزی بود قیصر را در ایوان←بخش ۱۶ - آغاز داستانکنیزک را چو وقت مرگ آمد←بخش ۱۷ - دیدن گل هرمز را در باغ و عاشق شدنالا ای پیک باز تیز پرواز←بخش ۱۸ - خطاب با حقیقت جان در معنی زاری كردن گلرخالا ای قمری مست خوش آواز←بخش ۱۹ - گفتار در رخصت دادن دایه گلرخ را در عشق هرمز و حیله ساختنبدایه گفت دل بر خود نهادم←بخش ۲۰ - پاسخ دادن هرمز دایه راچو از دایه سخن بشنود هرمز←بخش ۲۱ - دگر بار رفتن دایه پیش هرمزبه گل گفتا که رفتم بار دیگر←بخش ۲۲ - آغاز عشقنامۀ خسرو و گلالا ای درّ دریای معالی←بخش ۲۳ - زاری هرمز در عشق گل پیش دایهچنین گفت آنکه بحری بود در گفت←بخش ۲۴ - رسیدن گل و هرمز در باغ و سرود گفتن با ربابچو دایه آن دو دلبر را چنان دید←بخش ۲۵ - خواستگاری شاه اصفهان از گلچنین گفت آن سخن سنج سخندان←بخش ۲۶ - طلب کردن قیصر باج و خراج از پادشاه خوزستان و رفتن هرمز به رسولیالا ای فاخته خوش حلقی آخر←بخش ۲۷ - نامه نوشتن گل به خسرو در فراق و ناخوشیالا ای خوش تذرو سبز جامه←بخش ۲۸ - رسیدن نامهٔ گل به خسرو و زاری کردن او و رفتن در پی گل به اسپاهانالا ای منطق طیر معانی←بخش ۲۹ - رفتن خسرو به طبیبی بر بالین گلرخالا ای سبز طاووس مقدّس←بخش ۳۰ - بیمار گشتن جهان‌افروز خواهر شاه اصفهان و رفتن هرمز به‌طبیبی بر بالین او و عاشق شدن او بر هرمزالا ای شهسوار رخش معنی←بخش ۳۱ - بیمار گشتن جهان افروز یکی چابک کنیزک داشت کوچک←بخش ۳۲ - بیمار گشتن جهان افروزچه گلرخ دایه را جان داده میدید←بخش ۳۳ - دفن کردن گل دایه را و رفتن با خسرو به رومالا ای شاخ طوبی شکل چونی←بخش ۳۴ - رفتن خسرو و گل بباغز شهرآرای چون بگذشت یک ماه←بخش ۳۵ - عشرت كردن گل و خسرو باهمشبی خوشتر ز نوروز جوانی←بخش ۳۶ - صفت جشن خسرونشسته شاه رومی همچو جمشید←بخش ۳۷ - نواختن مطربدرآمداِکدشی دوشیزه ناگاه←بخش ۳۸ - غزل گفتن ارغنون ساز در مجلس خسرو و عشرت كردنمی جان پرورم ده در صبوحی←بخش ۳۹ - در صفت چنگیکی پیری که او در پشت خم داشت←بخش ۴۰ - در صفت دفیکی صورت درآمد ماه پیکر←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth