خلوتی با عطار
بخش ۶۶ - رسیدن خسرو و گل با هم و رفتن به روم
خسرونامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زمانی بود گل چون ماه در میغبرشه رفت با کرباس و با تیغ
۲
که خون من بریز اکنون بصد سوزکه تا چون زنده مانم بیتو یک روز
۳
بگفت این و هزار اشک جگر گونبمه بر ریخت و مه را کرد پرخون
۴
چو گرد از چشم هر دم میسترد آبز رود چشم گل پل را برد آب
صفحهٔ ۱ از ۱۹