خلوتی با عطار
شمارهٔ ۲۱
باب چهاردهم: در ذَمّ دنیا و شكایت از روزگار غدّار
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کی باشم عاجز و مضطر ماندهبادی در دست و خاک بر سر مانده
۲
هر روزم اگر هزاردر بگشایندمن زانهمه همچو حلقه بر در مانده
صفحهٔ ۱ از ۱