خلوتی با عطار
شمارهٔ ۶
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: تا تنم زنده بودجان بر سرِ من آتشِ سوزنده بود
۲
شاید که مرا دیدهٔ گرینده بودتا ازچه ز سرْ بریدنم خنده بود
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع