خلوتی با عطار
شمارهٔ ۱۷
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: چون منم دشمنِ منکوکس که به گازی ببُرد گردنِ من
۲
گر بُکْشَنْدم تنم بماند زندهور زنده بمانم بنماند تنِ من
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع