خلوتی با عطار
شمارهٔ ۴۰
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پاپای اندر بند و سر در آتش همه جا
۲
گاهم بکشند و گه بسوزند به دردیک سوخته سرگشتهتر از من بنما
صفحهٔ ۱ از ۱