خلوتی با عطار
شمارهٔ ۴۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: کشتهام هر سحریپس سوخته هر شبی به دست دگری
۲
چون در سرم آتش است و بر پایم بندهرگز نبود کار مرا پای و سری
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع