خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آنچه را از بهر من او خواست، آن آید مرا خواستش از راز پنهان، ناگهان آید مرا
۲
سعی در تحصیل دنیا و فضولش بیهُده است در ازل قدری که روزی شد، همان آید مرا
۳
سوی مشرق گر روم یا راه مغرب بسپرم بر جبینم آنچه بنوشته است، آن آید مرا
۴
بر سرم گرچه نمیدانم چه خواهد آمدن اینقدر دانم که مردن بیامان آید مرا
صفحهٔ ۱ از ۳