شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آفتاب وصل جانان بر‌نمی‌آید مرا وین شب تاریک هجران سرنمی‌آید مرا
۲
دل همی‌خواهد که جان در پایش افشانم ولی یک‌نفس آن بی‌وفا بر سر نمی‌آید مرا
۳
طالع شوریده بین کان مایهٔ شوریدگی بی‌خبر یک‌بار از در، درنمی‌آید مرا
۴
از طرب شیرین‌ترست آن نوش لب لیکن حسودقامت چون نخل او در بر نمی‌آید مرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth