خلوتی با سلمان ساوجی
قطعه شمارهٔ ۳۰
قطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون به قشلاق قرا باغ آمدیم گفتم از افلاس وا خواهیم رست
۲
جرها زین مملکت خواهیم کرد طرفهها ز اطراف بر خواهیم بست
۳
ناخن اندر هر طرف انداختیم عاقبت کو کارد در دستم شکست
۴
نیست در دستم از آن جر جز جرب بر نیامد غیر ازین، هیچم بدست
صفحهٔ ۱ از ۱