خلوتی با سلمان ساوجی
بخش ۲۵ - غزل
جمشید و خورشید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غباری کز ره معشوقه آید به چشم عاشقان عنبر نماید
۲
من افتاده آن خاک دیارم که گرد از دل غبارش میزداید
۳
چو من خواهم که گل چینم ز باغش گرم خاری رود در دست، شاید
۴
به مژگان از برای دیده این خار برون آرم گر از دستم برآید
صفحهٔ ۱ از ۳۰