خلوتی با رهی معیری
طوفان حادثات
غزلها - جلد اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این سوز سینه شمع شبستان نداشته استوین موج گریه سیل خروشان نداشته است
۲
آگه ز روزگار پریشان ما نبودهر دل که روزگار پریشان نداشته است
۳
از نوشخند گرم تو آفاق تازه گشتصبح بهار این لب خندان نداشته است
۴
ما را دلی بود که ز طوفان حادثاتچون موج یک نفس سر و سامان نداشته است
صفحهٔ ۱ از ۳