شعر را زندگی کن
→ رهی معیریرهی معیری
رهی معیری

غزلها - جلد اول

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شاهد افلاکیچون زلف توام، جانا! در عین پریشانی←حدیث جوانیاشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام←سوزد مرا سازد مراساقی! بده پیمانه‌ای، زآن می که بی‌خویشم کند←زندان خاکبا دل روشن در این ظلمت‌سرا افتاده‌ام←آتش خاموشنه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی←طوفان حادثاتاین سوز سینه شمع شبستان نداشته است←داغ تنهاییآن قدر با آتش دل ساختم تا سوختم←نیلوفرنه به شاخ گل نه بر سرو چمن پیچیده‌ام←رسوای دلهمچو نی می‌نالم از سودای دل←غرق تمنای توامدر پیش بی‌دردان چرا فریاد بی‌حاصل کنم←دِلِ زاری که من دارمنداند رسم یاری بی‌وفا یاری که من دارم←ماجرای اشکتابد فروغ مهر و مه از قطره‌های اشک←ترک خودپرستی کنگر به چشم دل جانا جلوه‌های ما بینی←گوهر تابناکزبون خلق ز خلق نکوی خویشتنم←خیال‌انگیزخیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی←گریهٔ بی‌اختیارتو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست←بهشت آرزوبر جگر داغی ز عشق لاله‌رویی یافتم←ساغر هستیساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیست←چشمهٔ نورهرچند که در کوی تو مسکین و فقیریم←نای خروشانچو نی به سینه خروشد دلی که من دارم←خندهٔ مستانهبا عزیزان درنیامیزد دل دیوانه‌ام←پرنیان‌پوشز گرمی بی‌نصیب افتاده‌ام چون شمع خاموشی←جلوهٔ ساقیدر قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است؟←تشنهٔ دردنه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth