خلوتی با رهی معیری
خشکسال ادب
غزلها - جلد چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دگر ز جان من ای سیمبر چه میخواهی؟ربودهای دل زارم، دگر چه میخواهی؟
۲
مریز دانه، که ما خود اسیر دام توایمز صید طایر بی بال و پر چه میخواهی؟
۳
اثر ز ناله خونیندلان، گریزان استز ناله، ای دل خونین، اثر چه میخواهی؟
۴
به گریه بر سر راهش فتاده بودم دوشبه خنده گفت: از این رهگذر چه میخواهی؟
صفحهٔ ۱ از ۲