خلوتی با رهی معیری
حاصل عمر
غزلها - جلد چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بس که جفا ز خار و گل دید دلِ رمیدهامهمچو نسیم از این چمن پایْ برون کشیدهام
۲
شمع طرب ز بخت ما آتش خانهسوز شدگشت بلای جان من عشقِ به جان خریدهام
۳
حاصل دُوْر زندگی صحبت آشنا بُوَدتا تو ز من بریدهای من ز جهان بریدهام
۴
تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دلرفتی و رفتْ راحت از خاطرِ آرمیدهام
صفحهٔ ۱ از ۲