خلوتی با رهی معیری
جلوه نخستین
غزلها - جلد چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رخم چو لاله ز خوناب دیده رنگین استنشان قافلهسالار عاشقان این است
۲
مبین به چشم حقارت به خون دیده ماکه آبروی صراحی به اشک خونین است
۳
ز آشنایی ما عمرها گذشت و هنوزبه دیده منت آن جلوه نخستین است
۴
نداد بوسه و این با که میتوان گفتن؟که تلخکامی ما زان دهان شیرین است
صفحهٔ ۱ از ۲