خلوتی با رهی معیری
آیینهٔ روشن
غزلها - جلد چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز کینه دور بود سینهای که من دارمغبار نیست بر آیینهای که من دارم
۲
ز چشم پرگهرم اختران عجب دارندکه غافلند ز گنجینهای که من دارم
۳
به هجر و وصل مرا تاب آرمیدن نیستیکیست شنبه و آدینهای که من دارم
۴
سیاهی از رخ شب میرود ولی از دلنمیرود غم دیرینهای که من دارم
صفحهٔ ۱ از ۲