شعر را زندگی کن
خلوتی با رهی معیری

قطعهٔ ۷ - سرنوشت

چند قطعه

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اعرابی‌ای به دجله کنار از قضای چرخروزی به نیستانی شد ره‌سپر همی
۲
ناگه ز کینه‌توزی گردون گرگ‌خویشیری گرسنه گشت بدو حمله‌ور همی
۳
مسکین ز هول شیر هراسان و بیمناکشد بر فراز نخلی آسیمه‌سر همی
۴
چون بر فراز نخل کهن بنگریست مردماری غنوده دید در آن برگ و بر همی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth