خلوتی با رهی معیری
بهار عشق
منظومهها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روانپرور بود خرمبهاریکه گیری پای سروی دست یاری
۲
وگر یاری نداری لالهرخساربود یکسان به چشمت لاله و خار
۳
چمن بیهمنشین زندان جان استصفای بوستان از دوستان است
۴
غمی در سایه جانان نداریوگر جانان نداری جان نداری
صفحهٔ ۱ از ۲