خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۴۴ - بده آندل که مستی های او از بادهٔ خویش است
زبور عجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بده آندل که مستی های او از بادهٔ خویش استبگیر آندل که از خود رفته و بیگانه اندیش است
۲
بده آندل بده آن دل که گیتی را فراگیردبگیر این دل بگیر این دل که در بند کم و بیش است
۳
مرا ای صید گیر از ترکش تقدیر بیرون کشجگر دوزی چه می آید از آن تیری که در کیش است
۴
نگردد زندگانی خسته از کار جهان گیریجهانی در گره بستم جهانی دیگری پیش است
صفحهٔ ۱ از ۱