خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گذشت از چرخ و بگرفت آبله چشم ثریا راهوایت تا کجا از پا نشانَد نالهٔ ما را
۲
تأمل تا چه در گوش افکنَد پیمانهٔ ما رانوایی هست درخاطر شکست رنگ مینا را
۳
ندارد شور امکان جز به کنج فقر آسودناگر ساحل شوی در آب گوهر گیر دریا را
۴
در این دریا ز بس فرش است اجزای شکست منبه هر سو میروم، چون موج بر خود مینهم پا را
صفحهٔ ۱ از ۳