خلوتی با بیدل دهلوی
غزل شمارهٔ ۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نفس آشفته میدارد چو گل جمعیت ما راپریشان مینویسد کلک موج احوال دریا را
۲
در این وادی که میباید گذشت از هرچه پیش آیدخوش آن رهرو که در دامان دی پیچید فردا را
۳
ز درد مطلب نایاب تا کی گریه سر کردنتمنا آخر از خجلت عرق کرد اشک رسوا را
۴
به این فرصت مشو شیرازهبند نسخهٔ هستیسحر هم در عدم خواهد فراهم کرد اجزا را
صفحهٔ ۱ از ۳