شعر را زندگی کن
خلوتی با قاآنی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - وله ایضاً فی مدحه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بدا به حالت آن مجرمی‌که روز حساببه قدر یک شب هجر تواش‌کنند عذاب
۲
خوشا به حالت آن زاهدی‌که در محشربه قدر یک دم وصل تواش دهند ثواب
۳
کمند زلف خم اندر خمت ز هر تاریبه‌گردن دلم افکند صدهزار طناب
۴
حرارت تب شوقم شد از لب تو فزوناگرچه‌گرمی تب برطرف‌کند عناب
صفحهٔ ۱ از ۲۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth