شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

حکایت شمارهٔ ۲

باب اول در سیرت پادشاهان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یکی از ملوکِ خراسان محمودِ سبکتگین را به خواب چنان دید که جمله وجود او ریخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشم‌خانه همی‌گردید و نظر می‌کرد. سایر حکما از تأویل این فروماندند مگر درویشی که به جای آورد و گفت: هنوز نگران است که مُلکش با دگران است.
۲
بس نامور به زیر زمین دفن کرده‌اند کز هستی‌اش به رویِ زمین بر، نشان نماند
۳
وآنْ پیرْ لاشه را که سپردند زیر گِل خاکش چنان بخورد کزو استخوان نماند
۴
زنده‌ست نام فَرّخِ نوشین‌روان به خیر گرچه بسی گذشت که نوشین‌روان نماند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth