شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

حکایت شمارهٔ ۳۵

باب اول در سیرت پادشاهان

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
با طایفهٔ بزرگان به کشتی‌در، نشسته بودم.
۲
زَورقی در پیِ ما غرق شد، دو برادر به گِردابی در افتادند.
۳
یکی از بزرگان گفت ملاح را که: بگیر این هر دو را که به هر یکی پنجاه دینارت دهم.
۴
ملّاح در آب افتاد و تا یکی را برهانید، آن دیگر هلاک شد.
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth