خلوتی با سعدی
حکایت شمارهٔ ۱۸
باب دوم در اخلاق درویشان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عابدی را پادشاهی طلب کرد.
۲
اندیشید که دارویی بخورم تا ضعیف شوم، مگر اعتقادی که دارد در حقِّ من زیادت کند.
۳
آوردهاند که داروی قاتل بخورد و بمرد.
۴
آن که چون پسته دیدمش همه مغز پوست بر پوست بود همچو پیاز
صفحهٔ ۱ از ۲