شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

حکایت شمارهٔ ۲۴

باب سوم در فضیلت قناعت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دست‌ و‌ پا‌بریده‌ای هزارپایی بکُشت. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت: سُبْحٰان‌َالله! با هزار پایْ که داشت چون اجلش فرا‌ رسید از بی‌دست‌و‌پایی گریختن نتوانست.
۲
چو آید ز پی دشمنِ جان‌ستانببندد اجل پایِ اسبِ دوان
۳
در آن دم که دشمن پیاپی رسیدکمانِ کیانی نشاید کشید
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth