شعر را زندگی کن
خلوتی با سعدی

حکایت شمارهٔ ۹

باب ششم در ضعف و پیری

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شنیده‌ام که در این روزها کهن پیریخیال بست به پیرانه‌سر که گیرد جفت
۲
بخواست دخترکی خوبروی گوهرنامچو دُرجِ گوهرش از چشم مردمان بنهفت
۳
چنان‌که رسم عروسی بُوَد تماشا بودولی به حملهٔ اول عصای شیخ بخفت
۴
کمان کشید و نزد بر هدف، که نتوان دوختمگر به خامهٔ فولاد جامهٔ هنگفت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth