شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم که یافته ام ذوق صحبت غم رابه صبح عید دهم وعده ی شام ماتم را
۲
ز لاف صبر بسی نادمیم، طعنه مزنمروت که ملامت بلاست ملزم را
۳
به لذت ابد ار زنم او دلا مژدهکه داد بی اثری انفعال مرهم را
۴
هوای باغ محبت به غایتی گرم استکه هیچ سبزه ندیده است روی شبنم را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth