شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب تا سحر کنم عجز، تا بوسم آستان راآخر سپارشی کن، بی درد پاسبان را
۲
کین را به مهر مفروش ای عشق دوست دشمنزین بهترک فرا گیر یاران خرده دان را
۳
تا کی فروشم آخر بی سود گوهر مهرهر چند گفته باشم من دوستم زیان را
۴
من بلبل بهشتم اما درین گلستان در روز بد نهادم بنیاد آشیان را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth