شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح گدا و شام ز خورشید روشن استگر قادری ببخش چراغی به شام ما
۲
ما را به کام خویش بدید و دلش بسوختدشمن که هیچ گاه مبادا به کام ما
۳
در خلوتی که دختر رز نیست، عیش نیستداغ است شیخ شهر ز عیش مدام ما
۴
در روزگار نیست رسولی که بی حسددر گوش چون تویی برساند پیام ما
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth