شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نوش دارو نشأیِ عّلت نهد در جان مادر خمار معجز افتد عیسی از درمان ما
۲
آبروی شمع را بیهوده نتوان ریختنصد شب یلداست در هر گوشهٔ زندان ما
۳
ما خجل اما سخن در صنعت مشاطه استگر نمود کفر دارد شاهد ایمان ما
۴
زخم ها برداشتیم و فتح ها کردیم، لیکهرگز از خون کسی رنگین نشد میدان ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth