شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از بس که در معارضه دیدم مثال‌هاعاجز شدم ز کشمکش احتمال‌ها
۲
با آن که هیچ مطلب ممکن روا نشددل خوش نمی‌کنیم مگر از محال‌ها
۳
آنجاست برگ عیش که هرسو فشانده‌اندپروانه‌های سوخته پرها و بال‌ها
۴
مشغول درد خویش چو مستان عشق باشهم‌درد هم‌نشین عنانی‌ست حال‌ها
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth