خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صد چشمه ی زهر از لب داغ دل ما ریختغم روغن تلخی به چراغ دل ما ریخت
۲
ساقی چو می عشق تو می کرد به ساغرهر صاف که آید به ایاغ دل ما ریخت
۳
هر گرد ملالی که برفتند ز دل هاعشقت همه بر روی فراغ دل ما ریخت
۴
فریاد که هر دل که به دیوار غم اوبر کوفت سری چون ز دماغ دل ما ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲