شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق ناوک ریز و یک مویم تهی از یار نیستباورم باید که هر مویی ز یار افگار نیست
۲
برهمن چون بست زنارم، مغان گفتند حیفکاین زمان در کافرستان عرب زنار نیست
۳
می تراود می به جام و جام می آید به لبنیست باکی گر به بزم عشق کس هشیار نیست
۴
شرمسار از همت عشقم که در هنگام نزعاضطراب جان سپردن مانع دیدار نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth