شعر را زندگی کن
خلوتی با عرفی

غزل شمارهٔ ۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مراد و خضر عنان گیر باید از چپ و راستکه کج روی نکنم ور نه عزم راه خطاست
۲
عجب که باورم آید از راه اندیشیکه آفتاب قیامت ز سایه ی طوبی است
۳
به ملک صدق گنه را به عفو دشمنی استجزاء جرم در این خطه جزو کاه رباست
۴
به میوه ای که رسد دست امیدوارم کنکه دست کوته و شاخ بلند دام بلاست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth