خلوتی با عرفی
غزل شمارهٔ ۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صد فوج عشوه از نظر من گذشته استتا شهسوار عشوه گر من گذشته است
۲
چون نگذرد به جور که از راه تجربهبر ناله های بی اثر من گذشته است
۳
بیچاره عافیت که ز وی تا بریده امعمرش به جستن خبر من گذشته است
۴
شادی به دستگیری من آمد، مرا نیافتصد تیره آب غم ز سر من گذشته است
صفحهٔ ۱ از ۲