خلوتی با قاآنی
غزل شمارهٔ ۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن سنگدل که شیشهٔ جانهاست جای اوآتش زند در آب و گل ما هوای او
۲
سوگند خوردهام که ببوسم هزار بارهرجا رسیده است به یکبار پای او
۳
جز کاندر آب و آیینه دیدم جمال ویبر هیچ کس نظر نگشودم به جای او
۴
عاشق که آرزو نکند جز رضای دوستاین عجز او بتر بود ازکبریای او
صفحهٔ ۱ از ۲