خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روشن است از نور رویش دیدهٔ بینای ماخلوت میخانهٔ عشق است دایم جای ما
۲
آفتابی در ازل خوش سایه ای برما فکندتا ابد روشن بُود این روی مه سیمای ما
۳
ذوق ما داری بیا با ما در این دریا در آتا به عین ما نصیبی یابی از دریای ما
۴
در سر ما عشق زلفش دیگ سودا می پزدبس سری در سر رود گر این بود سودای ما
صفحهٔ ۱ از ۲