خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صد دوا بادا دوای درد بی درمان مادُرد دردش نوش کن گر می بری فرمان ما
۲
خون دل در جام دیده عاشقانه ریختیمبر امید آنکه بنشیند دمی بر خوان ما
۳
خانه خالی کرده ایم و خوش نشسته بر درشغیر او را نیست باری در سرا بستان ما
۴
در حیات جاودانی یافته از عشق اوهمدم زنده دلان شو تا بیابی جان ما
صفحهٔ ۱ از ۲