خلوتی با شاه نعمتالله ولی
غزل شمارهٔ ۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عقل برو برو برو عشق بیا بیا بیاراحت جان ما توئی دور مشو ز پیش ما
۲
داروی درد عاشقی هست دواش درد دلنیست به نزد عاشقان خوشتر ازین دوا دوا
۳
کشتهٔ تیغ عشق او زنده دلست جاودانبندهٔ خویش اگر کشد نیست به خواجه خونبها
۴
مست و خراب و ساکنم برسرکوی میفروشزاهد و کنج صومعه او ز کجا و ما کجا
صفحهٔ ۱ از ۲