خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باد بر آن دو سر طرهٔ شبرنگ افتادحذر ای دل که میان دو سپه جنگ افتاد
۲
خط بر آن روی نکو دست تطاول بگشودآه و صد آه که آن آینه را زنگ افتاد
۳
خون دل شد عوض باده به کام من مستبس که در ساغرم از بام فلک سنگ افتاد
۴
گفتم آید اثری در دلش از ناله و آهوه که آه از اثر و ناله ز آهنگ افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲