شعر را زندگی کن
خلوتی با ملک‌الشعرا بهار

شمارهٔ ۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا به کنج لبت آن خال سیه‌رنگ افتادنافه را صدگره از خون به دل تنگ افتاد
۲
آن نه خط است برآن عارض پرنقش و نگاررنگ محویست که در دفتر ارژنگ افتاد
۳
سیب از آسیب‌جهان‌رست که همرنگ تو شدگشت نارنج ز غم زردکه نارنگ افتاد
۴
دررهت چشم من از هفته به هفتادکشیددر پی‌ات کار من ازگام به فرسنگ افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth