خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۳۴ - بی خبری!
مثنویات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر بدانم که جهان دگری استوز پس مرگ همانا خبری است
۲
ننهم دل به هوا و هوسیوندر این نشئه نمانم نفسی
۳
ای دریغا که بشر کور و کرستوز سرانجام جهان بیخبرست
۴
کاش بودی پس مردن چیزیحشری و نشری و رستاخیزی
صفحهٔ ۱ از ۹